افزایش بازدید سایت

ملانصردین 1 - جوک خانه
X
تبلیغات
رایتل

ملانصردین 1

به ملا نصرالدین خوش آمدید


به وبلاگ خودتان خوش آمدید.
نظر هم بدید ثواب داره

یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند.

موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند.

به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت.

.

.

.

روزی یکی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد.

به همین خاطر به در خانه ملا رفت.

ملانصرالدین گفت: "خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست".

از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.

همسایه گفت: "شما که فرمودید خرتان خانه نیست؛

اما صدای عرعرش دارد گوش فلک را کر می‌کند."

ملا عصبانی شد و گفت: "عجب آدم کج خیال و دیرباوری هستی.

حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری."

.

.

.

روزی ملانصرالدین به دنبال جنازه‌ی یکی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌کرد. یکی به او دلداری داد و گفت: "این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟"

ملا جواب داد: "هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است.
.
.
.
الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!!!
.
.
.
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!
.
.
.
ملا پیراهنش را روی طناب بالای بام آویخته بود. اتفاقا باد سختی وزید و پیراهن را به میان حیاط انداخت.

ملا به زنش گفت : بایستی گوسفندی قربانی کنیم.

وقتی زن علت این کار را پرسید ، ملا گفت : برای این که من میان پیراهن نبودم و گرنه چیزی از من با قی نمی ماند.

نظر یادتون نره.

قالب وبلاگ